سکوت شب به همراه ماه و ستارگانش زیباست ...
یه چیزی میخوام بگم که یه خورده سخته و لازمش اعتماده، ولی ما،یعنی همین اهالی و دوستان فراموشگاه که الان یه خانواده ایم، بیاید در این جمع دوستانه، یه کار خیر کوچیک انجام بدیم. هر کدوم از شما که مایلید در این مورد نظرتون رو بگوید تا بلکه این جمع از این بیشتر به هم نزدیک شن. سلام به تمام اهالی و دوستان فراموشگاه در صورت تمایل در نظرات خود به این سوالات پاسخ دهید. ۱- عشق مخففه کدوم کلمات به نظر شما؟ ۲- چرا وقتی عشق میاد عقل میره از سر؟ دادرسی نیست که در هجر رخش داد کشم داد و بیداد که در محفل ما، رندی نیست که برش شکوه برم، داد زبیداد کشم شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منت آنرا که به من داد کشم عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دگری بار هجران و وصالت به دل شاد کشم در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من جور مجنون ببرم، تیشه ی فرهاد کشم مردم از زندگی بی تو، که با من هستی طرفه سری است که باید بر استاد کشم جز تو ای جان جهان دادرسی نیست مرا عاشق روی توام ای گل بی مثل و مثال بخدا غیر تو هرگز هوسی نیست مرا با تو هستم ز تو هرگز نشدم دور ولی چه توان کرد که بانگ جرسی نیست مرا پرده از روی بینداز بجان تو قسم غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا گر نباشی برم ای پردگی هر جائی ارزش قدس چو بال مگسی نیست مرا مده از جنت و از حور و قصورم خبری دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را نیست گوشی که همی نشنود آوای تو را هیچ دستی نشود جز برخوان تو دراز کس نجوید بجهان جز اثر پای تو را رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار بدو عالم ندهم روی دل آرای تو را قامت سرو قدان را به پشیزی نخرد آنکه در خواب ببیند قد رعنای تو را همه جا منزل عشق است که یارم همه جاست کور دل آنکه نیاید بجهان جای تو را با که گویم که ندیده است و نبیند بجهان جز خم ابرو و جز زلف چلیپای تو را دکه علم و خرد بست و در عشق گشود آنکه میداشت بسر علت سودای تو را بشکنم این قلم و پاره کنم این دفتر نتوان شرح کنم جلوی والای تو را گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما غم نباشد، چو بود مهر تو اندر دل ما حاصل کون و مکان، جمله زعکس رخ توست پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ما جمله اسرار نهان است درون لب دوست لب گشا، پرده بر انداز از این مشکل ما یا بکش یا برهان زین قفس تنگ مرا یا برون ساز ز دل این هوس باطل ما لایق طوف حریم تو نبودیم اگر
سلام به تک تک اهالی و دوستان فراموشگاه، آره تو خودت رو میگم
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت
9:44 توسط ع ا ش ق| |
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت
12:15 توسط ع ا ش ق| |
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
14:4 توسط ع ا ش ق| |
به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
13:57 توسط ع ا ش ق| |
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
13:52 توسط ع ا ش ق| |
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
13:50 توسط ع ا ش ق| |




